جمعه ٠١ بهمن ١٣٩٥ صربستان|مونته نگرو|مقدونیه

صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|نقشه سايت
عنوان
ایران - صربستان
نووی ساد
اوقات شرعی - صربستان
اوقات شرعی - بلگراد
بازدید کنندگان آنلاین
آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 1702
بازدید امروز : 170
بازدید این صفحه : 524335
بازدیدکنندگان آنلاين : 7
زمان بازدید : 1.3906
نظرسنجی
اطلاعات سایت تا چه اندازه برای شما مفید بوده است؟

خیلی زیاد
زیاد
متوسط
کم
خیلی کم

تحولات دهه هاي اخير صربستان

نهم ژوئن 1999 ميلادي در شهر كوانوواي مقدونيه معاهده‌اي ميان ارتش يوگسلاوي و سران ناتو, مبني بر پايان بخشيدن به بمباران يوگسلاوي به امضاء رسيد. يك روز بعد قطعنامه 1244 نيز تصويب شد و بمباران يوگسلاوي توسط ناتو پايان يافت. ارتش يوگسلاوي كوزوو را ترك كرد و ناتو تأمين امنيت اين منطقه را بدست گرفت. جالب توجه است كه همه طرف‌هاي درگير, با ادله‌اي قانع كننده,‌ به جشن و پايكوبي پرداختند. واشنگتن به علت عقب راندن اجباري ارتش يوگسلاوي, مردم كوزوو به علت ترك مسئولين سياسي صرب و ارتش, حكومت ميلوشويچ با قانع كردن مردم بر كسب پيروزي و حكومت روسيه با دلايل خاص خود, راضي و خرسند بودند. در آن زمان چهار راهكار براي خاتمه دادن به درگيري‌هاي بوجود آمده به نظر مي‌رسيد. اول آن كه ميلوشويچ با پافشاري و مقاومت در برابر ناتو, اين قوا را تسليم خود كند؛ دوم آن كه كوزوويي‌ها با سقوط ميلوشويچ , كوزوو را آزاد سازند. سوم آن كه سقوط ميلوشويچ , موجب حفظ و حتي تقويت تسلط صربستان بر كوزوو شود و چهارم همان‌گونه شود كه شد, يعني دولت صربستان باقي بماند و كوزوو بدست نيروهاي ناتو اُفتد.

ميلوشويچ پيش از مداخله نيروي زميني ناتو, تسليم شد و اين كار در آن زمان, مصلحتي بود كه وي با آن خود را از ورود به عمق بحران نجات داد. او حضور نيروهاي سازمان ملل را بهانه‌اي كرد براي پيروزي خود در نزد مردم, و بر انضمام هميشگي كوزوو  به خاك يوگسلاوي تأكيد ورزيد. تبليغات دستگاه وي تا مدت‌ها بر طبل پيروزي كوبيد تا خبر اين رويداد را به مردم آن گونه كه مي‌خواهد منعكس كند. پايكوبي ميلوشويچ براي ماندن در قدرت و شادي مردم براي دستيابي به صلح و در نتيجه ارتباط ميلوشويچ با صلح , خطايي بود كه جامعه را به خيالي واهي هدايت مي‌كرد. در حالي كه نه تنها ميلوشويچ, پيام‌آور صلح نبود, بلكه عامل و آغازگر جنگ نيز بود. به نظر مي‌رسد حاكميت ميلوشويچ بعد از جنگ نسبت به دوران پيش از جنگ از ثبات بيشتري برخوردار بود. نوعي غرب ستيزي كه ميلوشويچ در جامعه به آن دامن مي‌زد, ذكر دلايلي چون تحريم اقتصادي و انزواي يوگسلاوي و در جنگ كوزوو, تخريب كارخانجات و طرح‌هاي اقتصادي, نظامي, ساختمان‌ها و منازل مسكوني, او را موفق ساخت تا خود را يگانه منجي قوم صرب و غرب را يگانه دشمن آنها معرفي كند.

توسل ميلوشويچ به سلاح تبليغات , چندان بي‌ثمر نبود. به ويژه آن كه كوزوو هر چند از تسلط اداري و نظامي خارج نشد ولي همچنين نتوانست استقلال خود را كسب كند. كوزوويي كه تحت نظر سازمان ملل اداره مي‌شد.

تخريب كليساها, بعد از بمباران در كوزوو توانست بهانه بيشتري به بلندگوهاي تبليغاتي ميلوشويچ دهد. او به اين ترتيب توانست تنفر مردم نسبت به غرب, و محبوبيت خود را افزايش دهد. بمباران ناتو, سردرگمي اپوزيسيون و تجاوز به صرب‌هاي كوزوو, از عوامل تقويت ميلوشويچ در حفظ قدرت بود.

اگر چه وي در نظام حكومت توانسته بود, تركيبي محكم را ساخته و پيش برد, ليكن اعتماد به نفسِ افراطي و در نتيجه دست زدن به قمار انتخابات, بالاخره او را بازنده ساخت, براي قدرت او كُشنده بود.

بعدها اپوزيسيون پي به تزلزل پايه‌هاي حكومت ميلوشويچ برد.باور آنها مبني بر سقوط قريب الوقوع نظام قطعي بود.طوري كه G17پديده انقلاب را به علت احتمال قحطي و بي غذايي در زمستان را پيش بيني مي كرد.

زمستان سپري شد و ميلوشويچ همچنان به يكه‌تازي‌هاي خود ادامه داد. اپوزيسيون براي اقناع مردم, مواردي چون جنگ طلبي, اداره نادرست كشور, و لجاجت ميلوشويچ در برابر آمريكا و غرب را بر‌مي‌شمرد.

اذهان عمومي به نوعي سردرگمي گرفتار آمده بود. تحليل‌هاي مردمي فاقد جامعيت و يكپارچگي بود. به ويژه مردم بلگراد, پانچوو, زرنيانين و نيش اگر چه آمريكا و غرب را در سرنوشت خود بي‌تقصير نمي‌دانستند ولي ميلوشويچ را در تشديد ضرب آهنگ اوضاع, عامل اصلي مي‌ديدند. گرايش‌هاي فكري آشفته, موجب نوعي بي‌تفاوتي و سردرگمي در ميان آحاد مردم شده بود. اپوزيسيون در پي‌گيري مبارزات همه جانبه سياسي با غفلت از اوضاع روحي مردمي كه بعد از سه ماه از پناهگاه بيرون آمده بودند, دچار تفسير و ذهنيت نادرست شده بود.

در اين خلاء كه انديشه جامعه, فاقد راهكار مناسب و منطبق با روحيات توده‌هاي مردم نبود, در پاييز سال 1999 احزاب مخالف، گرداگرد حزب دموكرات (DS) جمع آمدند و در خيابان‌هاي شهر, دست به راهپيمايي زدند.

اپوزيسيون در تاريخ حيات خود در عرصه سياسي جامعه, به اين ميزان ناموفق و شكست خورده نبود. هدف نهايي, ايجاد تزلزل در زير ساخت‌هاي حكومت بود ولي با اجتماعاتي نه چندان چشمگير, نتيجه چنداني حاصل ‌نشد. حتي دعوت از آوراموويچ* براي رسيدن به آن هدف, مددي نرساند. زُران جينجيچ رهبر حزب DS كه از هواخواهان غرب به شمار مي‌رفت به علت عدم توانايي در جلب رضايت مردم عليه نظام حاكم نزد غرب حمايت خود را رفته رفته از دست مي‌داد.

اما اين پرسش مطرح است كه زران جينجيچ و چدومير يوانوويچ بعد از يك سال چگونه به سران سياسي صربستان تبديل شدند؟ احزاب اپوزيسيونِ موافق انقلاب سراسري از يك سو و احزابي چون حزب دموكراتيك صربستان به رهبري ويسلاو كوشتونيتسا (DSS) و حزب احياء جنبش صربستان به رهبري ووك دراشكوويچ (SPO) كه تأكيد بر سقوط ميلوشويچ از طريق راهكارهاي قانوني, چون انتخابات داشتند از يك سويي ديگر دو مسير متفاوت از هم را در برابر آحاد مردم قرار مي‌دادند. ميلوشويچ با نگرشي بر قلب ضعيف و نارساي اپوزيسيون شورش طلب, و ضعيف تلقي كردن نفوذِ هواداران انتخابات, دست به شگردي ناكام زد و براي چيرگي دوباره, به انتخابات موقتِ پيش از موعد تن داد و رقباي درون حاكميت را به رقابت طلبيد.

ميلوشويچ براي دومين بار بطور مستقيم در سال 1992 براي به دست گرفتن رياست جمهوري صربستان, در انتخابات شركت كرده, و از سوي مجلس به سمت رياست جمهوري يوگسلاوي منصوب شده بود. وي هر بار نامزدهايي از سوي حزب خود (حزب سوسياليست صربستان) را براي تسلط بر حكومت, معرفي مي‌كرد.

در سال 1988 ميلوشويچ با كسب 80 درصد از آراء مردم, رياست جمهوري صربستان را به عهده گرفت. در پنج اكتبر سال 2000 ميلادي, ميلوشويچ پا به ميدان نهاد تا 12 سال حاكميت خود را به محك بگذارد.

بازي شطرنجي كه ميلوشويچ در آن يا پيروز مي‌شد, و يا براي هميشه مات. كوشتونيتسا, شخصيتي كه در ده سال سابقه سياسي خود, هرگز آماج هيچ ناسزا و شكستي قرار نگرفته بود, به عنوان مركز ثقل اپوزيسيون, تركيبي قدرتمند و فراگير را به نمايش گذاشت.

دستگاه تبليغاتي خشونت‌گراي حاكم كه از پيش, خود را براي بكارگيري استراتژي ضد جينجيچي و دراشكوويچي آماده كرده بود, با مشاهده جبهه‌اي كه كوشتونيتسا پرچم مبارزه‌اش را بدست گرفته بود, يكه خورد.

جبهه متحد به رهبري كوشتونيتسا از سوي سازمان‌هاي غيردولتي با بهره‌گيري از برخي پايگاههاي تبليغاتي مستقل كه همراه با حمايت چهل ميليون دلاري غرب بود, نفس تازه‌اي به سينه خسته جامعه دميد.

اين بار ميلوشويچ بدون كمك حزب راديكال و فقط با حمايت حزب يول در انتخابات شركت مي‌كرد, اين امر ميلوشويچ را از صدها هزار هوادار راديكال محروم مي‌ساخت. ششل رهبر حزب راديكال صربستان كه به اپوزيسيون به ويژه به جينجيچ لقب خائن مي‌داد, توانست تا حدودي افكار عمومي را عليه او بسيج كند. جينجيچ طي بمباران‌ها در ديدار خود با سران غرب , موجب تبليغات رسانه‌اي قوي حاكميت بر عليه اپوزيسيون شد. حكومت ميلوشويچ از وي به عنوان چهره‌اي خائن كه به ارزش‌هاي ميهني و ملي پشت كرده است ياد مي‌كرد. ششل كه در مقام متحد ميلوشويچ به عنوان چهره‌اي ضد غربي و وطن‌پرست شناخته مي‌شد, در انتخابات , سياست مستقلي در پيش گرفت و معاون خود را به عنوان نامزد انتخابات براي رياست جمهوري معرفي كرد. عدم توفيق ميلوشويچ از اين بُعد و حضور ناگهاني كوشتونيتساي بدور از تهمت‌ها, دو فاكتور قابل ارزيابي در سقوط اسلوبودان ميلوشويچ بشمار مي‌روند.

ميلوشويچي كه از او به عنوان وطن‌پرست ياد مي‌شد, مي‌توانست با ائتلاف با ششل رهبر راديكال‌ها, جبهه‌اي وطن‌پرست كه با جبهه طرف مقابل كه به اصطلاح خائن و وطن‌فروش شناخته شده بود به رقابت در عرصه انتخاباتي بپردازد. ولي ميلوشويچ با اتكاي غرورآميز به قدرت شخصي و فراگير خود, به تنهايي به ميدان رفت. و از واقعيت سياسي غفلت نمود. فرمانروايي ميلوشويچ را مي‌توان در چند مرحله مورد بررسي قرار داد.

اولين مرحله, مرحله حمايت فراگير و همه جانبه مردمي از او. مرحله دوم , توانايي و قدرت مطلق, مرحله سوم, نزول فهم و احساس در برابر واقعيت, مرحله چهارم, اوج احساسِ شكست ناپذيري, مرحله پنجم, جنگ, مرحله ششم, شكست و آخرين مرحله, سقوط و نابودي...

گر چه ميلوشويچ , وضع خاصي داشت ولي ديكتاتورهايي چون ناپلئون بناپارت, آدولف هيتلر و حاكمان ديكتاتور نظامي نيز همه اين مراحل را طي كرده‌اند.

او براي حفظ موقعيت خود, نهايت بهره را از رسانه‌هاي گروهي مي‌برد.همچنين ايدئولوژي وي همواره به اقتضاي زمان دستخوش تحول مي‌شد. او در شروع حاكميت, كمونيستي و دگم بود. سپس عملكردي پوپوليستي را پيشه خود ساخت. در آغاز سال 1990 مواضع او صبغه ناسيوناليستي به خود گرفت و در اواسط دهه 90, كليد صلح و ثبات در بالكان را در دست خود مي‌داند. اين تحولات عقيدتي و سياسي چيزي نبود جز براي حفظ قدرت.با اين وجود واقعيت بعد از بمباران ناتو, نمايان شد و دنياي خيالي سياسي او چون حبابي تركيد. ميلوشويچ هر چند بر اوهام خود اصرار مي‌ورزيد, ولي مردم به خود آمدند و با نگاه به گذشته, پي به دنياي سياسي شكست خورده و باطل وي بردند.

ميلوشويچِ پراگماتيستِ پيش از بمباران, بر اثر فعاليت همسر خود, بعد از بمباران به ميلوشويچي كه در اوهام و خيالات زندگي مي‌كند, تبديل شد. او خود را فردي مي‌پنداشت كه مي تواند بر نظم نوين جهاني و عرصه احياء حقوق بشر تأثير گذارد. ميلوشويچ براي رسيدن به جايگاه افرادي چون ‌"چه گوارا" و "فيدل كاسترو" كمي دير عمل كرده بود. شرايط به او اجازه نمي‌داد از خود قهرماني تاريخي بسازد.

نه تبهكاراني كه ساخته و پرداخته وي بودند و نه مقاماتي كه در دستگاه حكومتي او موفق به بستن بار خود شدند, حاضر به تبعيت از ايده‌هاي خيالي او نبودند. ميلوشويچ همچون هنرپيشه‌اي كه بر نقش فرضي خود بيش از حد اعتماد كرده بود, همچنان گمان مي‌كرد, تاخت‌و‌تازهاي وي هميشگي است. او به جايگاهي كه رسانه‌هاي گروهي وي به او داده بودند و به تفكرات و برنامه‌هاي خود و همچنين به حمايت خانواده و بستگان بيش از حد اعتماد داشت.

او فراموش كرده بود كه استاندارد زندگي مردم را ولو به شكل موقت بايستي پيش از انتخابات افزايش دهد, كاري كه دفعات پيش به آن متوسل شده بود. شعارهايي چون عمران و سازندگي بيش از وعده‌هاي ديگر به گوش مي‌رسيد. او طي يك سال موفق شد دست به ساخت و ترميم برخي پل‌هاي كشور بزند. ميلوشويچ گمان مي‌كرد, اين ميزان از كار كافي است. حتي زمستان آن سال بدون قطع برق گذشت.

تصورات ميلوشويچ در ارتباط با حمايت‌هاي مردمي, مبتني بر محق بودنش نادرست بود. علت اصلي حمايت مردم در سابق, توانايي و آسيب ناپذيري ميلوشويچ كه بخشي از آن مرهون رسانه‌هاي گروهي است, بود. توده‌هاي مردم در تابستان سال(2002)براي اصلاحات و ايجاد تحول و همين‌طور پشت سرگذاشتن دوران فقر و تحريم‌هاي اقتصادي, جنگ‌ها و بمباران‌ها آماده مي‌شدند. عزم غرب بر سقوط ميلوشويچ از عوامل مهم در شكل‌گيري موج ضد ميلوشويچ بود. غربي كه سال‌ها از وي حمايت كرده بود, اين بار به علت تعارض سياست‌هاي وي با منافع غرب, عزمي جدي در سرنگوني وي پيش گرفته بود. بمباران ناتو با هدف فروپاشي ميلوشويچ نتيجه‌اي بي‌ثمر بدنبال داشت. زيرا ميلوشويچ از خود, دلاوري بي‌همتا خلق كرد. ولي همين انديشه غرور و تكبر, عامل تسريع در بركناري وي توسط مردم شد.

بمباران مرحله‌اي بود كه غرب آن را طي كرد و اين خود عزم سقوط ميلوشويچ از سوي غرب را محكمتر و قطعي‌تر مي‌ساخت. آمريكا همواره از رويش فيدل كاسترو و يا صدام حسيني ديگر در اروپا نگران بود. شايد اگر آرمان اسلوبودان ميلوشويچ به داخل مرزهاي صربستان محدود مي‌شد آمريكا را چندان نگران نمي‌ساخت. اگر رؤياهاي وي آن سوي مرزها را در بر نمي‌گرفت, آمريكا از خيالات مضحك او گذشت مي‌كرد. كشورهاي كوچك كه داراي رهبراني اينچنين هستند, هرگز در برابر رويدادها و مسيري كه جهان طي مي‌كند, مقاومت نمي‌كنند.غفلت از هماهنگي در سياست‌هاي داخل چشم‌پوشي از روند رويدادهاي جهاني و عدم تطابق ميان بايدها و نبايدها, نشانگر ضعف ميلوشويچ در برابر نظام جهاني بود. در تفسير انديشه ميلوشويچ , سيندروم تيتو به خوبي آشكار است. تيتويي كه مرزهايش, حائلي ميان شرق و غرب بود و بسان قدرتي, همسنگِ غرب و شرق محسوب مي‌شد. ميلوشويچ بايد مي‌دانست كه رويدادها يكي پس از ديگري , ارزشها را نيز منقلب مي‌كند. جنگ سرد با فروپاشي يوگسلاوي سابق ديگر به پايان رسيده بود. او سياست داخلي را بر سياست خارجي برتري مي‌داد و هر دو سياست را در تقويت تركيب حكومت, بكار مي‌گرفت.

ميلوشويچ طي 13 سال حكومت, فاقد سياست خارجيِ ثابتي بود. او سعي مي‌كرد با قدرت‌هاي جهاني, روابط ويژه‌اي داشته باشد. رفتار وي با آمريكا, اروپا, روسيه و چين به روشني, كوشش‌هاي غيرعادي وي را نشان مي‌دهد. اگر چه بسياري تصور مي‌كنند, صربستان و مردم آن, قرباني سياست‌هاي بين‌المللي جهاني هستند, ولي نبايد فراموش كرد كه صربستان پيش از هر چيز, قرباني اوهام, روياها و خودكامگي سران سياسي شد. درخواست صرب‌ها در كرواسي براي استقلال از سوي جامعه بين‌المللي و همينطور رد درخواست آلباني‌تبارها در كوزوو امري ناعادلانه بود, ولي نبايد , سياستِ متناقض ميلوشويچ را نيز از نظر دور داشت . زيرا او معتقد به استقلال صرب‌ها در بوسني بود و بر خلاف تماميت بوسني نظر مي‌داد. همزمان در قبال درخواست آلباني‌تبارها براي استقلال كوزوو به نفع تماميت صربستان اصرار داشت.

ميلوشويچ همواره در برابر استفاده از زور توسط قدرت‌هاي جهاني, زبان به انتقاد مي‌گشود, ولي خود براي سركوب مخالفان, سياستي جز آن را در پيش نمي‌گرفت. او مدعي بود صربستان مظلوم, قرباني تهاجم غرب است. اين ادعاي وي در سطح جهان, چندان كارگر نبود. خبرگان سياسي جهان با چهره منفيِ غرب آشنا هستند ولي در آن دوره مي‌دانستند كه جناحِ منفي قدرتمندي به مبارزه عليه جبهه منفي ضعيفي برخاسته است.

                          

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
پيام دوم رهبر معظم انقلاب اسلامی
به جوانان غربی‌
لينکستان
پايگاه رهبري

کتابخانه دیجیتال سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی

سفارت جمهوری اسلامی ایران - بلگراد

رایزنی فرهنگی ج.ا.ا. - بلگراد

رایزنی فرهنگی ج.ا.ا. - مونته نگرو

رایزنی فرهنگی ج.ا.ا. - مقدونیه

تمدن نوین اسلامی – ایرانی

IRNA

تعیین قبله

محاسبه اوقات شرعی

آموزش زبان فارسی

ایرانیان خارج از کشور

صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|نقشه سايت