پنج شنبه ٢٧ مهر ١٣٩٦ صربستان|مونته نگرو|مقدونیه

صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|نقشه سايت
عنوان
ایران - صربستان
نووی پازار - مسجد دلی مجو
اوقات شرعی - صربستان
اوقات شرعی - بلگراد
بازدید کنندگان آنلاین
آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 3355
بازدید امروز : 110
بازدید این صفحه : 587005
بازدیدکنندگان آنلاين : 7
زمان بازدید : 1.5313
نظرسنجی
اطلاعات سایت تا چه اندازه برای شما مفید بوده است؟

خیلی زیاد
زیاد
متوسط
کم
خیلی کم

پيشينه تاريخي

 تاريخ و مذهب اسلاوها:        

 حيات مذهبي اسلاوها در ازمنه قديم و ادوار گذشته غني و متكامل بوده است.مطالعات و تحقيقات در نوشته ها ي به يادگار مانده از وقايع تاريخ اساطيري و آداب و سنن ملي اسلاوها نيز گوياي همين حقيقت است.پژوهشهاي انجام شده به خوبي نشان مي دهند كه اسلاوها، بسان ديگر هم نژادان هند و اروپايي خود، به وجود خدا و الوهيت اعتقاد داشته اند.بدون شك آنان قبل از مهاجرت از سرزمينهاي اصلي به بالكان  و ساكن شدن در آن، خدايان (رب النوع ها) را مي پرستيده اند.اسلاوها خدايان را مي ساختند و آنها را با كلمه « بوگ BOG» و «خدا» مي خوانده اند.

( اين واژه با واژه «بغ» در فارسي باستان هم ريشه است). باگ يا بوگ از رب النوع ها ي قبل از ميلاد مسيح و ظهور دين مسيحيت است.عظيم ترين معبود اسلاوها، رب النوع  « سوتووايد  SVETOVID » يا « سوانتوويت SVANTOVIT » بوده است و اسلاوهاي ساكن منطقه بالتيك او  را مي پرستيدند و در ديگر كشورهاي اسلاو نشين نيز به اين نامها شناخته و پرستش مي شده :الاهه قدرت، جلال، شكوه و عظمت، رب النوع جنگ، خداي بركت و باروري ؛ معبد و پرستشگاه رب النوع سوانتوويت يا سوتووايد در جزيره « رويان  Rvyan  »   قرار داشت و معتقدان بدان در اين معبد آيينهاي مذهبي را اجرا مي كردند.      

 در سال 1168 ميلادي دانماركيها پرستشگاه رب النوع «سوانتوويت» را تخريب و با خاك يكسان نموده و بدينوسيله از ادامه حيات و گسترش دامنه نفوذ آيين هاي مذهب «سوانتويت» جلوگيري كردند.

همچنين در بين انواع رب النوع ها  مورد پرستش اسلاوها، ستايش  يكي از الهه هاي بزرگ با نام  « سواروگ SVAROG » از اولويت خاصي در نزد آنان برخوردار بود.« سواروگ » به عنوان رب النوع يا پروردگار بهشت، حاكم بر اوضاع جهان و مسلط بر آسمانها و مورد پرستش قرار مي گرفت.پسر اين الهه با نام  « سواروزيچ   SVAROZIC»   نيز خداي آتش بود.

 در مكتب مشركان روسيه ( اسلاوهاي ساكن روسيه ) الهه « پرون PERUN» يا (رب النوع رعد) داراي جايگاه تقدس ويژه اي بود.مجسمه (بت) پرون تا سال 989 ميلادي در شهر KIEV پا  برجا و استوار بود.در سال 989 ولاديمير اول پادشاه روسيه به دين مسيح و آئين مسيحيت گرويد كيو  به خَدم و حَشم خود امر كرد تا  بُت پرون را به رودخانه «وني پر» بياندازند و آنان نيز با انداختن بت( اين الهه )به رودخانه، فرمان او را اجرا كردند.نام الهه « پرون » در صربستان، كرواسي و بلغارستان شناخته شده نيست، و در زبانهاي صربي - كروواتي و بلغاري، اصلاً واژه « پرون » به كار نرفته است.

  اسلاوها، علي الخصوص روسها پس از پذيرفتن مسيحيت، جايگاه و نقشي را كه « پرون » قبل از پذيرفتن و قبول مسيحيت در نزد آنان داشت در مراسم مذهبي و فولكلور خود به« ايليا ي  ILLI » نبي  نسبت داده اند. صربها و كرواتها اعتقاد دارند كه ايلياي مقدس الهه يا رب النوع آذرخش يا « گروموونيك GROMOVNIK » بوده است.

 معبود (الاهه) اعلي يا خداي بزرگ، در نزد صربها ي مشرك « دابوگ DABOG» نام داشت كه هم طراز و هم شأن رب النوع سوتووايد بوده است.دابوگ در ابتدا  به عنوان خداي زير زمين يا خداي وگ پرستيده مي شده است.ليكن با گذشت زمان و مرور ايام اين الاهه در نزد معتقدان خود مقام و منزلتي بس عظيم يافت و از اين پس او را خداي مرگ و زندگي دانستند.تنديس و بت خداي مرگ پيش از رسيدن و صعود به جايگاه خداي «مرگ و زندگي» يا الاهه حيات و ممات به شكل و شمايل گرگ پرداخته و ساخته شده و در معابد نصب بوده است و اما پس از رسيدن اين الاهه به مرتبه بزرگ خداي «حيات و ممات» يا «مرگ و زندگي» تنديس هاي او به شكل و شمايل انساني ساخته و در معابد نصب گشت ؛ پيروان ديگر اديان قديم نيز بسان صربها به خدا « الاهه » مرگ و زندگي اعتقاد داشته و او را پرستش مي كردند.مصريان قديم خدايان مرگ و زندگي « اوسيريس» و...را مي پرستيدند.آلمانها رب النوع  « وتان  -  WOTAN » را پرستش مي كرده اند.

 تنها اسلاوها نبودند كه گرگ را خداي زير زمين و مرگ مي دانستند و او را مي پرستيدند بلكه لتي ها « LETTE » و استونيائيها« ESTONI » و  ديگران نيز نسبت به گرگ همين اعتقاد را داشته اند.

دابوگ « DABOG » خدا يا خالق حيوانات و جانوران، الاهه ثروت و نعمت، فلزات نادر و گرانبها همانند طلا و نقره، و رب النوع معادن نيز بوده است.او به گونه اساطيري، عامل شكل گيري ملت، مايه وحدت و قوام اقوام و خداي ملي بود.دابوگ هم چنين به لحاظ داشتن جايگاه اعتقادي ما  فوق تصور در نزد توده ها، راهنما و راهبر جامعه و ملت نيز محسوب مي شده است.

با پذيرش مسيحيت از سوي اسلاوها،هدف اصلي كليسا حذف اعتقاد به خدايان بزرگي بود كه  توده ها قبلاً به آنها اعتقاد داشتند، اولياي كليسا در اين راه به تلاش گسترده اي دست يازيدند.

كليسا ضمن آنكه شديدترين  تهاجماتش را  عليه مهم ترين معبود و رب النوع آنها معطوف كرده بود در همان حال كوشش داشت تا بخشي از  تقدس او را به اولياي مقدس  مسيحي انتقال دهد.امّا آنان نتوانستند به يكباره اعتقاد به «دابوگ» يا خالق حيوانات، جانوران و...را كاملاً از اعتقادات توده هاي معتقد حذف كنند.لذا كليسا دابوگ را بنام شيطان خواند و او را دشمن خداي جل و اعلي معرفي كرد.

 در مذهب مشركان و بت پرستان اروپا اعتقادي به وجود شيطان وجود نداشته است.

با ورود مسيحيت به اروپا و سلطه اين دين، شيطان به ساكنان سرزمينهاي اروپايي معرفي و شناسانده شد، بدين جهت هم اكنون سر شيطان را به همان اسامي قديمي رب النوع ها مي خوانند و نامهايي چون  «دابا» «DABA» كه از اسم دابوگ منتج گرديده است و يا « هرومي دابا HRONIDABA» به معناي « داباي لنگ و چاق» شناخته مي شود.در ميتولوژي اديان اوليه و اساطيري اسلاوهاي جنوبي خداي بزرگ لنگ و چاق بوده است.بنابراين صربها با پذيرش دين  مسيحي به خداي عظيم الشأني كه قبلاً مورد پرستش آنان واقع بود بي  اعتقاد شدند و از اين پس او را شيطان دانستند و به همين نام نيز شهرت يافت.متصوّر است كه ديگر اسلاوها نيز نسبت به شيطان همين اعتقاد صربها را داشته باشند.اسلاوهاي بالتيك علاوه بر پرستش خداي « سوتووايد» خدايان ديگري را نيز مي پرستيده اند و آنها عبارتند از الاهه  جنگ يا « اگويت RVGEVIT» رب النوع اي كه داراي هفت صورت بود.رب النوع نگهبان ارتش، سپاه و لشگريان، بنام هاي « پرويت» ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍«POREVIT» يا « هرويت «HEROVITيا « يارويت JAROVIT» كه داراي پنج سر بود.در حقيقت واژه هاي فوق اسامي محلي رب النوع «سوتووايد» مي باشد.

يونانيان قديم نيز خداي درياها را در زمانهاي مختلف به اسامي متفاوتي نظير «نرئوس NEREUS»، «پروتئوس  PROTEUS »، « فوريس PHOREYS »، « تريتون TRITON» و « گلاوكس GLAUCUS» مي خواندند.

در ميان رب النوع ها ،ساكنان منطقه بالتيك رب النوع ديگري بنام « تري گلاو TRIGLAN» پرستش مي شد كه داراي سه سر بود.اين الاهه تجلي ديگري از رب النوع « سوتوواله» و هم شأن او بوده است.«تري گلاو» رب النوع « چتونيك CHTHONIC» يا تحت الارض (تاريكي و مرگ) بوده است.تنديس رب النوع هاي «چتونيك» داراي شكلي انساني بوده كه بعضي از اعضاي آنها در منظر توده ها تجلي مي يافته اند.هم چنين در علم الاديان و اساطير  ديگر ملل نيز اعتقاد به اله و رب النوع هايي با خصوصيات فوق الذكر يافت مي شود.در اينجا به عنوان  مثال، مي توان همان «تري گلاو» را به عنوان نمونه ذكر كرد.اساطير و افسانه هاي صربي مشحون از رب النوع هايي است كه برخي از اعضاي بدن آنان سه تايي بوده است.از اين نوع اساطير و افسانه ها مي توان، افسانه مربوط به پادشاه « ترويان TROJAN» يكي از انواع اله ها كه عضوي از اعضايش سه تايي بوده است.

اسلاوهاي ديگر نيز به « ترويان» اعتقاد داشته و او را هم شأن «تري گلاو» و « سوتووايد» مي دانسته اند.اسلاوها، علي الخصوص اسلاوهاي غربي، به الاهه مقدسي به نام « كرنوبوگ CRNOBOG» يا الاهه تحت الارض اعتقاد داشته و او را مي پرستيدند.اين اله حاكم بر دنياي سياهي و تاريكيها بود.

« كرنوبوگ يا كرنوگلا CRNOGLAV» يا خداي تاريكي حاكم بر ده ي « البا ELBA» هم شان و منزلت، و داراي جايگاه تقدسي يكساني بوده اند.در مقابل اعتقاد به وجود رب النوع تاريكي و سياهي و الاهه زير زمين، اعتقاد به رب النوع نور و سفيدي و الاهه روي زمين يا « بلوبوگ BELOBOG» نيز وجود داشت.لذا در كنار اعتقاد به خداي مرگ و نيستي، اعتقاد به وجود خداي هستي بخش و خداي زندگاني بر مبناي اعتقاد توده ها نيز  حكمفرما بوده است.

روسها و محتملاً اسلاوهاي منطقه بالتيك به « ولوس VOLOS» خداي خالق حيوانات و جانوران معتقد بودند و اورا پرستش ميكردند.فنلانديها نيز به اين خدا اعتقاد داشته و او را مي پرستيدند.بعلاوه روسها به همراه اله «استريبوگ STRIBOG» (احتمالاً رب النوع پائيز)، رب النوع آفتاب، الاهه خير و بركت و بخشش يعني « دابوگ» «DABOG» را مي پرستيدند، چنين به نظر مي آيد كه به لحاظ اعتقادي تناقض و اختلافي بين صربها و روسها بر سر رب النوع دابوگ وجود داشته است.

 به ظاهر صربها او را رب النوع و پروردگار زمين و حاكم بر تاريكي و سياهي ها، و روسها و اسلاوهاي غربي دابوگ را رب النوع و پروردگار آفتاب و الاهه خير و بركت و بخشش مي پنداشتند.

ولي اين احتمال درست نيست و در واقع دابوگ به جهت الوهيت و تقدس در بين روسها و صربها از تقدس و الوهيتي يكسان برخوردار بوده و اختلاف  و تناقضي به اين جهت در بين آنان وجود ندارد.

تاريخ اساطير صربها و نيز قسمتهايي از تاريخ افسانه اي ديگر اسلاوها گوياي آن است كه آنان خدايان خويش را از ميان حيوانات، جانوران و اشيايي (طبيعي و مصنوعي) نظير گرگ، اسب و خروس، اشيايي همانند: كلاه جبه، راد، پاپوش، كفش، ظروف آب، چوب دستي و غيره انتخاب كرده و آنها را مي پرستيده اند.از تاريخ اساطيري و افسانه اي يونانيان، آلمانيها و نيز قسمتهايي از تاريخ اساطيري و افسانه اي مربوط به اقوام «گل GAUL» فرانسه چنين بر مي آيد كه در بين آنها نيز پرستش  حيوانات، جانوران و اشياء رواج داشته است.

قرباني كردن و برپايي مراسم و آيين هاي مذهبي مربوط به آن در نزد اسلاوها، عمده ترين، مهم ترين و مقبولترين عبادت در پيشگاه رب النوع يا خدايان بوده است.قرباني كردن به صورت متفرق، دسته جمعي يا نوبتي با خون ريختن و يا بدون خون ريزي انجام مي گرفته است.در ادوار بسيار دور، گاهي انسان را نيز قرباني مي كردند.مضمون عبادات و نيايش هاي اسلاوها به درگاه خدايان (رب النوع ها)، براي انسانيت، بشريت، حيوانات و جانوران، باروري و حاصلخيزي خاك و زمين هاي كشاورزي بوده است.

آئين هاي عبادي اسلاوها ي بالتيك داراي آداب، نظم و انسجام و سازماندهي خاصي بود.آنان در معابد و پرستشگاه ها به اجراي مراسم مذهبي مي پرداختند، بعضي از اين معابد و پرستشگاه ها، بسيار هنرمندانه و شكيل ساخته شده بود.در صربستان و كرواسي و رُم به جاي معابد، در جنگلهاي مقدس به عبادت مي پرداختند.در كنار پرستش رب النوع هاي مذكر، الهه ها و رب النوع هاي مؤنث نيز پرستيده مي شدند،   پيكره ها و تنديس هايي  كه از آنان به يادگار مانده است اين ادعا را ثابت مي كند.  اطلاعات ما در باره الاهه هاي مقدس محدود به همين سمبول ها است.

در ادبيات تاريخي صرب ها راجع به «سيو SIVA» يا «ژيوا ZIVA» الهه حيات و زندگاني، « لادا LADA» الهه زيبايي  و « ويسنا» الاهه بهار اشاراتي وجود دارد، اما نسبت به  جنبه هاي الوهي و قدسي آنان سخني به ميان نيامده است.

الاهه محافظ و نگهبان خانه و خانواده ( لات و صات) نيز وجود داشته است.

اسلاو ها به گونه اي افسانه اي و ما فوق تصور به نيروهاي ماوراء الطبيعه اعتقاد داشتنه و آنان را موجودات حاكم بر سرنوشت و قضا و قدر خود مي پنداشتند.اين نيروهاي مافوق تصور همان الاهه يا رب النوع هاي مؤنث اند كه مسمي به «سوديايي SUDJAJE» يا كنترل كننده مقررات و حاكم بر سرنوشت مخلوقات بوده اند.تاريخ اساطيري اسلاوها بر الهه مؤنث ديگري بنام «ويلاس VILAS» اشارت دارد.اسلاوها به استثناي اسلاوهاي بالتيك كم و بيش اين الهه را مي شناخته اند ؛‌معهذا گمان ميرود كه فقط صربها به «ويلاس» معتقد بودند و او را مي پرستيده اند.

« ويلاس» الهه اي زيبا و سرشار از جواني، داراي حيات « ازلي و ابدي» با صدايي جذّاب و آوايي خوش، داراي قدرتي خارق العاده و گيسواني بلند و پرشكن كه محافظ، نگهبان و نگهدارنده ي قهرمانان حماسي و ملي بوده است.

« ژماي ZAMAJ» اله مقدس مذكري بوده كه تنها صربها او را مي پرستيدند.او به شكل مردي بالدار بود كه در حال پرواز با دهانش آتش افشاني مي كرد و يا آتش برمي افروخت و نگهبان و محافظ اقوام و ملت صرب بوده است.

بر اساس اساطير و فولكلور، مردم روس به الهه اي به نام « روسالكا RUSSALKA» اعتقاد داشتند.تقرب و تقدسي كه « اربلاس» نزد صربها داشت، روس ها به همان اندازه براي « روسالكا» قرب و منزلت قائل بوده و او را مقدس مي شمردند.« روسالكا» البته الهه مختص روسها تنها نبود بلكه صربها و بلغارها نيز به او اعتقاد داشتند و او را مي پرستيدند.اسلاوهاي غربي الهه زيبايي بنام « ناياد  «NAJADEرا پرستش مي كردند.او به عنوان حوري و  مالك و نگهبان درياها و محافظ جنگلها پنداشته مي شد.

اسلاوهاي قديمي در ارتباط با زندگي پس از مرگ و حيات آن جهاني باور و اعتقاد معين و خاصي داشته اند.آنان معتقد بودند كه مردگان در آن دنيا به زندگي شبيه به حيات دنيوي ادامه خواهند داد.لذا مردگان براي ادامه حيات و زندگي به چيزهاو اشيايي نيازمندند.بنا بر اين پس از فوت اشخاص، اقوام و خويشان تازه در گذشته وسايل مورد نياز آنها را به آنان هديه  مي كردند.از اين باور آيين ها و مراسم مذهبي مخصوص دفن اموات شكل گرفت. اين آيين ها و مراسم شباهت هاي زيادي به دفن اموات در بين هند و اروپاييان داشته است.

مراسم اهداء هدايا اصولاً با تقديم و پيشكش نيازهاي اوليه و اساسي زندگي يعني آشاميدني و خوراكي همراه بوده است.آرد، عسل، شراب سرخ (مظهر و نشان خون) و آب (چون اعتقاد بر استيلاي تشنگي عجيب بر دنياي مردگان وجود داشت) از اساسي ترين مواد مورد نياز مردگان براي ادامه حيات پس از مرگ بود.بعدها اعتقادات ديگري نيز نسبت به زندگاني پس از مرگ پيدا شد.عقايدي نظير اعتقاد به روح آزاد يا روح جدا و مستقل از جسم.بنابر اين اعتقاد انسان حي و زنده موقتاً مي تواند روح را از كالبد و جسم منفك كند.اما ترك دائمي روح از بدن و تن يقيناً باعث مرگ مي شود و روح مي تواند در اجسام و كالبد اشياء مانند: سنگ، چوب، حيوانات و حتي انسانهاي ديگر حلول كند.

(روح نياكان و پيشينيان اغلب به شكل و شمايل انساني و به صورت افرادي فقير و يا غريبه تجلي مي نمود.)

اسلاوهاي مشرك براي دفن اموات مكان خاص و ويژه اي نداشتند.به عقيده آنان آرامگاه يا قبرستان و دعا براي اموات ارمغان مسيحيت است.

اسلاوها علاوه بر آنچه گفته شد نباتات و حيوانات را نيز مي پرستيده اند.

مهاجرت اسلاوهاي جنوبي به يوگسلاوي :

 قسمت اعظم يوگسلاوي محل سكونت  اقوام ايليري بوده  و بدين سبب  آن مناطق ايليريا خوانده مي شود .ايليريان در حدود يك قرن پيش از ميلاد به تابعيت امپراطوري روم در آمدند.و روميان ايالت ايلوريكوم  را در قسمتي از ايليريا تأسيس نمودند. 

 بعدها در همين مناطق ايالات رومي «پانونيا» و «والماسي» نيز به وجود آمد.

از حدود قرن ششم ميلادي اسلاوهاي جنوبي مهاجرت خود را به يوگسلاوي آغاز نمودند و به تدريج در نقاط مختلف آن مستقر شدند.مهمترين اقوام اسلاوي كه به اين مناطق رسيدند عبارت بودند از، صربها، كرواتها، اسلوونها، مقدونيه اي ها و صربها كه در قرن ششم و هفتم ميلادي از ناحيه كاليسي به شبه جزيره بالكان و صربستان آمدند و كرواتها نيز مقارن همين ايام در كرواسي سكني گزيدند.

از قرن نهم، مسيحيت در اين نواحي رواج يافته و زبان و فرهنگ اسلاوي نيز بر يوگسلاوي حاكم گشت.

اُمراي محلي صربستان كما بيش مطيع يك امير بزرگ بودند كه اغلب تابع دولت بيزانس (روم شرقي) بود.

در اواسط قرون چهاردهم صربستان تبديل به مقتدرترين دولت شبه جزيره بالكان شد.

 در طي قرون چهاردهم و پانزدهم با وجود مقاومت گسترده مردم، قسمت اعظم يوگسلاوي فعلي به تصرف امپراطوري عثماني درآمد و اقتدار و نفوذ آنها تا قرنها در اين سرزمين باقي ماند.

در دورانهاي ماقبل تاريخ، قاره آسيا   زيستگاه اصلي اسلاوها بوده است، آنان در هزاره دوم يا سوم پيش از ميلاد از آسيا به مناطق مسكوني اروپاي شرقي مهاجرت كردند.در دورانهاي بعدي اقوام ديگر به سبب اوضاع وخيم و بد اقتصادي اجباراً به مناطق اسلاو نشين اروپا مهاجرت كرده و بعضاً در آن نقاط رحل اقامت افكنده و ساكن شدند.در اواسط هزاره اول قبل از ميلاد اقوام  سلتیک و ژرمن به ترتيب در سرزمين هاي بالا دست و مناطق پائين دست رودخانه هاي «  اودر  ODERو  ويستاولا  VISTULA» مسكن گزيدند.     

البته اين سكني گزيني با جابجايي اسلاوها همراه نبوده است. نهايتاً در قرون پنجم و ششم ميلاد ي همزمان با آغاز مهاجرت اقوام ژرمن (آلمان) به سمت غرب، مهاجرت گسترده اسلاوها شروع شد. آنان از سمت غرب به سوي سرزمين هاي « اودر oder » و « آلب ساله Elbe Sale » و از جنوب به طرف « بوهميا Bohemia  ‌‌» و « موراويا Moravia »  مجارستان و بالكان و از شمال در جهت بخشهاي بالا دست  « دني پر Denieper »  حركت كردند.

با خاتمه مهاجرتها و استقرار اسلاوها در سرزمين هاي جديد، اقوام مختلف هسته هاي اوليه حكومت ها را سازمان دهي كردند.اين حكومتهاي ابتدايي متشكل و سازماندهي شده، هريك شاه، ارتش (نيروي دفاعي)، خرانه داري و دولت جداگانه و مستقلي  داشتند و در همين زمان است كه طبقات اجتماعي شكل مي گيرد.در طي قرون و ازمنه بعدي اتحاد و اتفاق نيم بند  با  تلفيق نسبي در بين تمامي اقوام اسلاو شكل گرفت.

حيات فرهنگي و سياسي اسلاوهاي غربي به سبب تماس نزديك با اروپاييان و اختلاط و امتزاج بيشتر با آنان، از فرهنگ و سياست اروپاييان متأثر شد و در نهايت اسلاوهاي غربي به سياست و فرهنگ اروپاييان تاسي جسته و از آنان پيروي كردند.آنان با مشاهده و تجربه تمامي نحله ها و مكاتب فلسفي سياسي و تغيير ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي نظير فئوداليسم، رنسانس، نهضت ها و جنبش هاي اصلاحي و رفورميستي انقلاب فرانسه و انقلابات صنعتي در غرب تأثير گرفته و بايد گفت كاملاً تحت تاثير اروپا قرار گرفتند.

زمانيكه سرزمين اسلاوها مورد تهاجم و تاخت و تاز مغول ها و ترك هاقرار گرفت، اسلاوهاي روس و بالكان براي قرون  متمادي هيچگونه تماس نزديكي با جامعه اروپايي نداشتند.لذا آنان با تشكيل و تحميل سيستمهاي حكومتي بروكرات و نظامي (ملوك الطوايفي) اسباب عقب ماندگي و عدم گسترش جوامع شهري و مدنيت اسلاوها را فراهم ساخته و باعث رواج و توسعه زندگي ارباب  رعيتي و كشاورزي  (فئودالي) شدند.سلطه جويي و تفوق طلبي حكومتهاي حاكم بر اين جوامع سبب استحكام و پايداري حكومتهاي محلي شد .

همانطور كه گفته شد نوعي اتحاد و اتفاق سست و شكننده در بين اسلاوها شكل گرفت.در قرن نوزدهم ميلادي حركت هاي پان اسلاويسم در بين روشنفكران، علماء، ادبا و شعراء رشد چشمگيري داشت ؛ لكن اين حركتها عملاً تأثير چنداني بر سياست هاي جاري حاكم برجوامع اسلاو نژاد نمي گذاشت.برخي از اقوام و مليت هاي اسلاو خط مشي و سياست هايي را براساس منافع قومي و ملي خود ترسيم و تنظيم كرده و به آن عمل مي كردند كه اغلب اوقات اين خط مشي و سياست عامل عداوت و دشمني هاي كينه توزانه نسبت به ساير اسلاوها  بود در حالي  كه با غير اسلاوها روابط تنگاتنگ و دوستانه اي داشتند.حتي اتحاديه هاي سياسي قرن بيستم، نظير اتحاديه يوگسلاوي نيز هرگز نتوانست احساسات و عواطف قومي و فرهنگي كليه اقوام و ملل اسلاو را تعديل كند و بر آن غالب آيد.

در دوران بعد از جنگ جهاني دوم تنها كمونيسم توانست اتحاد سياسي و اقتصادي سطح بالايي را در بين تمامي اين اقوام و ملل فراهم آورد ولي به موفقيت ديگري دست نيافت و  هزاران سئوال فرهنگي را بي پاسخ گذاشت.       

 

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
پيام دوم رهبر معظم انقلاب اسلامی
به جوانان غربی‌
لينکستان
پايگاه رهبري

کتابخانه دیجیتال سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی

سفارت جمهوری اسلامی ایران - بلگراد

رایزنی فرهنگی ج.ا.ا. - بلگراد

رایزنی فرهنگی ج.ا.ا. - مونته نگرو

رایزنی فرهنگی ج.ا.ا. - مقدونیه

تمدن نوین اسلامی – ایرانی

IRNA

تعیین قبله

محاسبه اوقات شرعی

آموزش زبان فارسی

ایرانیان خارج از کشور

صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|نقشه سايت